يحيى دولت آبادى
341
حيات يحيى ( فارسى )
ميگردد او را دستگير كرده در تحت شكنجه سخت درآورده از مسئله بمب او را استنطاق ميكنند و چيزى بروز نمينمايد قاضى در شبهاى اوائل حبس خود كه آزار بسيار ميبيند برفقايش ميگويد اينها ما را بابى و لامذهب ميدانند كه اينطور بىرحمانه با ما رفتار ميكنند بهتر اين است قرآن و روضه بخوانيم بلكه كمتر ما را آزار نمايند و شروع ميكنند به خواندن قرآن و در ضمن بروضهخوانى همه گريه ميكنند و سربازان متأثر ميشوند ولى قدغن مىشود كه ديگر روضه نخوانند . خلاصه قاضى قزوينى هيجده روز در باغشاه در تحت فشار سخت و ببدترين احوال ميگذراند پس از آنكه استنطاق او تمام مىشود چون عادت به خوردن ترياك دارد سم مخلوط ترياك كرده به او ميخورانند و چون حالش منقلب مىشود زنجير او را برداشته در ميان باغ مياندازند و با نهايت سختى جان ميسپارد قاضى قزوينى از مال دنيا تهىدست بود و در اواخر عمر خدا به او پسرى داد كه بسيار بوى علاقمندى داشت اما اجل مهلت نداد كه او را خود بزرگ نمايد . بالجمله محبوسين را يكيك استنطاق كرده اشخاص متفرقه و غير مهم را رها ميكنند و ما بقى را نگاهميدارند ظهير السلطان را كه يكى از تفنگداران ملى بود زنجير كرده روزها در آفتاب ميبندند و چند روز زحمت بسيار به او ميدهند موسى خان معظم السلطنه و بعضى ديگر از جوانان محبوس و مغلولند از وكلاى مجلس مستشار الدوله مدتى در حبس باغشاه ميماند يحيى ميرزا و ميرزا داود خان از مقصرين درجهء اول هستند و خطر جانى دارند ولى بايد دانست كه قضيه سفارت انگليس و پناه دادن بجمعى از اشخاص خطرناك از مليون و مخصوصا از نمايندگان مجلس تأثير شديد در دربار كرده بعد از گذشتن روزهاى اولى و كشته شدن چند تن و نتيجه بدست نيامدن از استنطاق محبوسين در قضيه بمب غضب شاه و آتش انتقام درباريان اندكى فرومينشيند خصوصا كه نوشتجاتى از رؤساى روحانى نجف بشاه ميرسد كه خاطر او را مشوش ميسازد كه شرح آنها در فصل ديگر نوشته خواهد شد . و اما قضيه سفارت انگليس و تحصن مليون شرح واقعه آنكه رابطه خصوصى